صورت معشوق زو شد در نهفت رفت و شد با معنی معشوق جفت
گفت لبسش گر ز شعر و ششترست اعتناق بیحجابش خوشترست
بقول دوست عزیز سخته اینو نمیشه بازش کرد تعریفش کرد به هم ارتباطش داد , باید بری و ببینی تجربه کنی
این مباحث تا بدینجا گفتنیست هرچه آید زین سپس بنهفتنیست
ور بگویی ور بکوشی صد هزار هست بیگار و نگردد آشکار
فقط این را آگاه باش , داشته باش
اسپ و زین , حرکت عقلی (عقل کلی) است که بعدش پیاده میشی
البته میدونی که دیگه باید پیاده بشی نه اینکه پیاده شو
اون وقت سوار مرکب چوبینی (کشتی)
مرکب چوبین در دریا رها , بی اختیار , در اختیار دریا (حس درون).
تا به دریا سیر اسپ و زین بود بعد ازینت مرکب چوبین بود
مرکب چوبین به خشکی ابترست خاص آن دریاییان را رهبرست
ناخدا دیگر اسب (عقل کلی) تو نیست ونیز آن مرکب چوبین راهبر تو هم نیست تو سوار بر مرکب چوبین ناخدا دریا (حس)و دریابان و راهبر است .
تا به دریا سیر اسپ و زین بود بعد ازینت مرکب چوبین بود
دیگر آگاهی عقل (عقل کلی ) به سر آمده بعد از آن حسی درون را متوجه ای که چون مرکب چوبین بر آن حس (دریا) سواری آن حس ناخدا و را هبرد توست
این خموشی مرکب چوبین بود بحریان را خامشی تلقین بود
و آگاهی که در مرکب چوبین سوار شدن دیگرهیچ گونه تاخت و تاز و سخن و منطق عقلی جایی ندارد و آگاهی که در آن دریا (حس) خاموشی بی حرکتی یست
هر خموشی که ملولت میکند نعرههای عشق آن سو میزند
هر خموشی که تو از آن ملول می شوی در حقیقت پوست اندازی توست , مثل کرم ابریشم از پیله (ذهن بسته و محدود) پروانه می زند بیرون .
و ....
تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل .